رقص سایه ها
از نو متولد می شوم. امروز برای من میلاد دوباره خوبی هاست و مرگ بالقوه هر انچه روحم را می خراشد. تکرار تولد من نوید بخش زیبایی است که زندگی مرا دوست دارد. ظهر که می شود افتاب نیمه ای از عمر مرا می سوزاند. اما هنوز به نیمه ی دیگر دلخوشم. غروب............. خورشید به خواب می رود و عمر مرا نیز ............... من اما بیدارم من به فردا می اندیشم. فردا شروع میلاد دوباره ای ست فردا افتاب متولد می شود زیبایی متولد می شود فردا من متولد می شوم و زندگی همچنان مرا در آغوش می گیرد..... بی آنکه دعوتش کنی. می آید و تو را میهمان ابهام خویش می کند. مرگ می آید و تو را با خود می برد تا ناشناخته های گاه درد آلود........ می آید بی آنکه در انتظارش باشی.آنگاه که به خواب خورشید طعنه می زنی.آنگاه که فرمانروای رویاهای خویش می شوی......... آنگاه که از زیستن گلایه می کنی می آید و تو را در حسرت لمس دوباره ی زندگی........... مرگ راز آلود می اید............. با تو هستم غريبه تو كه با درد هاي من اشنايي مرا بگو منزل روشن خورشيد كجاست؟ انجا كه غم تمام مي شود انجا كه مي توان وحشت مرگ را به سخره گرفت با تو هستم غريبه با تو........ با پول می شه محبت خرید. با پول می شه دوست خرید . می شه پدر ومادر دلخواه خرید. می شه همسایه ی خدا شد. با پول می شه خود خدا شد. اما من میگم محبت از پول بالاتره.دوست محبتو معنی می کنه.والدین بهترین دوستات هستن. و.................. خدا غیر قابل وصف.............................. راستی پول یه جورایی ..........................؟
| Design By : Night Skin |

