تبليغاتX
رقص سایه ها




















رقص سایه ها

این پستم فقط تشکره.

یه تشکر از ته دل اول از خدای مهربونم.

دوم از دلاور مردانی که عاشقانه از هویت و ملت و دینشون دفاع کردند

سوم از فرشتگان خدا

و چهارم از تمام مسلمانانی که پشت هر نماز از خدا پیروزی رو طلب کردند.

خداوندا،دستان مهربان تو بود که فرشتگان درگاهت را بدرقه کرد تا فرشتگان زمینی را یاری کنند.     

خدایا آن که تو را دارد چه ندارد؟

و آن که تو را ندارد چه دارد؟!!!

خدایا متشکرم.

همین....................................................................................................................

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط سمیه| |

باز من رفتم تو لاک خودم

باز شدم یه کلاف سر در گم که خودم هم نمی دونم سرش کجاست.

دیروز باز سر عرفان داد کشیدم.رفته بود سر بچه گربه و داشت با مقوا بهش غذا می داد.

حس میکنم جز عرفان اون گربه ی کوچولو هم از دستم ناراحت شد.

شاید مضحک به نظر برسه اما حس میکنم شکایتی شده

از من نزد خدا...

همون بچه گربه...

از دیروز تا حالا حسابی قاطی کردم.

نمی دونم کجا رفته.

۳ـ۴ روزی میشد که تو باغچه واسه خودش می گشت

اما از دیروز تا حالا ........

خدایا.............................................................................................

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط سمیه| |

سلام.

خیلی وقته نیومدم.

دلم تنگه.هوای تازه می خوام.

خسته ام.از خودم.

از آدما............

وای از این آدما.

دلم برای کودکیهام تنگ شده.

اون وقتا که بازی می کردیم...

بی هیچ دغدغه ای

اما حالا چی؟

خوشبینیمو ازم گرفتن

و حالا تردید به همه ی خوبیهاست که همنشین دلمه...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط سمیه| |


Design By : Night Skin