تبليغاتX
رقص سایه ها




















رقص سایه ها

كليدها به همان راحتي كه در باز ميكنند،

                                                           قفل هم ميكنند...

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط سمیه| |

از سه روز پيش تا حالا يه تصميم جدي گرفتم.

با هر كس عين خودش رفتار كنم

و زوركي لبخند نزنم.

هر وقتم حوصله ي يكي رو نداشتم بيخود اداي خشرو بودنو در نيارم

اينم خودش يه جور رياست.مگه نه؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط سمیه| |

آهنی را که موریانه خورد

نتوان برد ازو به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنی در سنگ...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط سمیه| |

خدایا به من فرصت خوب بودن عطا کن.

هیچ وقت از یادم نبر که دنیا ارزش بزرگ داشتن ندارد.

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط سمیه| |


Design By : Night Skin