رقص سایه ها
چشم ها را ببند و ساکت باش خانه تاریک و نوبت خواب است نی نی چشمهای معصومت دیگر از زور خواب بی تاب است چشم ها را ببند و راحت باش در کنارت همیشه می ماند برکه ی راکدی که می بینی دیگر اینک شبیه مرداب است زندگی را دوباره قسمت کرد دست خالی و پر سخاوت تو سهم تو آسمان آبی شد سهم من آفتاب و مهتاب است سهم تو قلک و عروسک شد سهم تو بچه های پوشالی سهم من زندگی شد اما حیف زندگی نارفیق ناباب است سهم تو سبز و زرد و نارنجی سهم تو رنگ های رنگارنگ سهم من گونه ای که از سیلی آه بگذز، شبیه سرخاب است دیگر ای آرزو چه می خواهی از دل بی قرار غمگینم؟ آن که خورشید لحظه هایم بود دیرگاهیست نور شب تاب است آه! بگذار تا شبی دیگر قصه پرداز درد من باشد چشم ها را ببند و ساکت باش خانه تاریک و نوبت خواب است دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
| Design By : Night Skin |

