رقص سایه ها
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی. همیشه این بیت رو دوست داشتم.نمی دونستم یه روزی تبدیل به یکی از اصولی می شه که باید سعی کنم همیشه به خودم یاد آوریش کنم. هر کاری کنی.اگه همه ی دنیا هم کنارت باشن آخرش تنهایی. خود خودت. هر دستی رو که به سمتت دراز شده رو که می گیری آخرش می بینی فقط دست خودته که مشت شده!انگشتات از خیال دستها رد می شن و کف دستت به هم می رسن. آخرش خود خودتی. تنهای تنها. مثل من.. امروز روز آرامش است، در مقابل هر آنچه مرا به سوی ناامیدی می راند.در مقابل تمام روزها و لحظه هایی که انگار در حصاری از سیمهای خاردار گرفتارم کرده اند. "انگار" ! تنها "انگار" . زیرا که لحظه رفتنی ست و رفتنی ها جسارت ساختن ندارند.حقیقت، دختری ست که لحظه را تفسیر می کند و دوباره در سکون روشن خود آرام گرفته است. آرامم و تنهایی خود را با هیچ ثروت فریبنده ای معاوضه نخواهم کرد.شاید امروز تنها فرصت من برای لذت بردن از تمام ثانیه هایی باشد که بی دلیل تمام شد.می توانست خوبتر باشد اما نبود.گذشت در هیاهوی آدم ها و یادها و اندیشه ها... کاش از یاد نبرم هیچ کجا حرم دل نمی شود. آن بیرون سرما است و اشک و فریاد. این جا،این لحظه،لحظه ی آرامش است.. درهارابسته بودم. پنجره ها را هم.. تا هیچ کس نیاید. تا هیچ نوری چشمان مرا نیازارد. از یاد برده بودم روزنه ی کوچکی را که چرخش کلید در آن درها را قفل می کند. و نور.. بی اجازه وارد شد. گرچه آن را طلب می کرد.. قدر ندانستی .... دور شده ام حالا دور..!! آنقدر که دیگر فریاد دستهایت را نمی فهمم! افسوس ... برای تو!! اما نبودم... دکتر علی شریعتی: رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه، در برابر نگاههای پست و پلید، و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. انسانیت حد و مرزی نمیشناسد .قبل از آنكه دارای هویت زن و یا مرد بودن باشیم انسانیم و تكلیف آدمیت از جنسیت بالاتر است...همدیگر را به این نام بشناسیم ، مقام بالاتری داریم لعنت به هرآنچه از سر تکرار ، هر روز ... لعنت به آفتابی که با عشق بر نیایید. لعنت به هر آنکس که دیروز را در امروز تکرار کند. لعنت بر من اگر امروز را در فردا تکرار کنم. لعنت بر "تکرار" که این صفحه ی سپید را به "لعنت" آلود...
| Design By : Night Skin |

