رقص سایه ها
هر کسی میاد تا آموزنده ی حکمتی باشه.حتی اون رهگذری که از روبرو میاد و اونقدر تو چشمات خیره میشه تا بهت یاد بده اگه کسی چشمشو از تو برنمی داره و با نگاهش ذره ذره ذوبت میکنه...تو ازش چشم بردار. نکته دارویی:مبندازول در درمان کرمهای شلاقی مثل آسکاریس به صورت روزی۲ عدد تا ۳ روز مصرف میشود. نکته اخلاقی:برای کرمک باید یک روز فقط و یک عدد مبندازول میل شود. نتیجه گیری ریاضی:خب ما یک کم زیاد مبندازول تجویزات نموده ایم. نکته وجدانی:اصلآ صحبت وجدان نکنید که نداریم!! بابا عیب نداره.اینجا ایران است.هر ۳ تا مبندارزول ایرانی معادل یک قرص مشابه اصلی عمل می کند.به خدا اگه بد به دلتان راه دادید اصلآ ناراحت نمی شویم.چون وجدان نداریم!! در داروخانه داشتیم شیلنگ تخته می انداختیم که یک چیزی گفت این آقای نسخه پیچ که روده مان از تو دهانمان پرید بیرون!برای لحظاتی نامحسوس آمدیم آدم شویم دور از جانمان.این آقای نسخه پیچ گفت خانم من کم خون است به طرز خفنی.گفتیم آزمایش خون داده؟گفت نه!!!گفتیم پس پزشک مربوطه از کجا فهمیده؟گفت از تست بارداری! ما که ربطش را نفهمیدیم.شما فهمیدید؟ ما کلی راه حل و علت برای کم خونی از خودمان ارائه داادیم.او هم همچین گوش میداد که حس پرفسوری بهمان دست داد.یه دفعه در اومد گفت فکر کنم خانمم سنگ کلیه مغزی گرفته!!!!!!! در این هنگام بود که ان واقعه ی مهم روی داد و ما روده هایمان.... این لپ تاپ ما بالاخره تشریف فرما شد! قرار شد حدود ۹۰۰ باشد و سونی باشد.۱۲۰۰۰۰۰ شد و دل شد! با امکاناتی در حد تیم ملی برزیل! پیام می گوید آخه ....، آخه .....،(اینجاها فحش است.او بچه ی بی ادبی است کلآ) می خوای آپولو هوا کنی؟من می گویم خدا را چه دیدی؟شاید کردیم. تازگیها ولخرج شده ام اساسی.البته بیشتر شبیه حماقت است کارهایمان.رفته ایم برای خودمان در مغازه خارجی فروش پاساژ کارون یک عدد پاتوق درست کرده ایم.بیسکوییت می خریم.۶ عدد فسقلی(همین شیرین عسل ها هستند که یک بیسکوییته با روکش کاکائو و وسطشم کاکائوئه.نوع خارجیش) ۴۵۰۰ تومان.یعنی به عبارتی دانه ای ۷۵۰ تومان.هر صبح یک عدد با چای خورده و به هیچ کس هم تعارف نمی کنیم!مگر خودمان چه مان است؟ولی خداییش خیلی خوشمزه است.یا مثلآ ۱ عدد کاکائوی ناقابل می خریم ۷۰۰ تومان.نوع ایرانیش ۲۰۰ تومان است.ولی حال می کنیم.چون عمرآ بعد فارغ التحصیلی از این خل و چل بازیها تکرار شود.به جان خودم. گریه ها به حال علی اصغر و عباس و حسین،به یاد تشنگی،مرا افسون نمی کند.مانده ام در بغض این سوال که حسین،بزرگتر از آن مگر نبود که تسلیم شود؟ما به حال او میگرییم؟به او دل می سوزانیم؟بر کودکی و تشنگی علی اصغر زارمی زنیم؟!!که چه؟حسین عظیمتر از آن است که من،برتشنگی او اشک بریزم. چه کسی بر ما اشک خواهد ریخت؟اگر اشک،راهگشا بود کوفیان بسیار بر حسین گریستند.همانها که زینب بر آنها آشفت که:گریه هایتان تا ابد مستدام باد که بر حسین بد کردید. امسال دلم می خواهد به حال خود بگریم.به جالنامسلمانی خود.دیگر مدح نمی خواهم.تعزیه نمی خواهم.چه کسی برای من حقیقت کربلا را به تصویر خواهد کشید؟چه کسی به من خواهد گفت حسین برای چه جنگید؟چه کسی مرا از این ظواهر جدا خواهد ساخت؟ شریعتی چه زیبا حس و حال مرا به بند کلمات کشیده است."در حیرتم از مردمی که خود در بند اسارت و زنجیر بندگی مانده اند.اما بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد." این مطلب طنز تلخیست که شاید لبخندی که بر لب می نشاند کمی بار سنگین آن را قابل تحمل کند... تست "ما" شناسی. ۱ـداروخانه کجاست؟ الف:ها؟فحش دادی؟ ب:جایی که در آن زندگی زیباست. پ:تنها مکانی در ایران زمین که در آن،هر موجود جنبنده ای آن طرف میز،بی شک داروساز است. ۲ـداروساز کیست؟ الف:هلو ب:انسان پ:هر کسی می تواند داروساز باشد.ما می توانیم.شما هم می توانید.!!همه می توانند!!!! ت:یه چیزی بگو بگنجه.ما تو ایران از این باکلاس بازیا نداریم کلآ. ۳ـیک مادر به همراه یک فروند مریض کوچولوی ناز جیغ جیغوی غرغروی نق نقوی دماغو وارد داروخانه می شود.مادر اصرار دارد که آمپولها را به بچه نشان ندهیم.ما: الف:جان خویش را دوست داریم.روی زمین نشسته و داروها را در یک پلاستیک سیاه چپانده و درش را چهارصد بار مهر و موم می کنیم. ب:مرض داریم.یک سوت بلبلی زده و مریض را متوجه خویش کرده و با یک عدد چشمک آمپول را به او نشان می دهیم..و جنگ جهانی سوم راه می افتد. پ:دولت را دوست داریم.به همین علت در دفاع از سیاست های جمهوری،صورت مسئله را پاک کرده و آمپولها را از نسخه حذف می کنیم!! ت: اندکی ساده تشریف داریم.یک ساعت در مورد فواید آمپول برای مریض ۳ ساله سخنرانی می کنیم.مریض و مادر مریض و هر بنی بشر موجود در آن حوالی،با نگاهی سفیهانه ما را ورانداز می کنند!! ۴ـحق فنی چیست؟ الف:حق مسلم ماست! ب:توطئه استکبار جهانیست. پ:مرگ بر آمربکا ت:حق حقه داداش من.حالاچه حق فنی،چه حرفه ای.چه کار دانش.حق گرفتنی ست.!!!! ۵ـشخصی به داروخانه مراجعه کرده ترامادول می خواهدشما: الف:رگ غیرتتان قلمبه می شود. ب:او رگ غیرتش قلمبه شده روی رگ شما را کم می کند. پ:در یک عملیات جان سپارانه می گویید نداریم. ت:در یک فرآیند ..... انه می گویید چشمت درآد.نمی دیم! ۶ـپزشک دستور دارویی را اشتباه نوشته.چه می کنید؟ الف:حال می کنیم که یادمان است دستور صحیح چه می باشد.بقیه را بی خیال.تا ۲ روز در کف خودمانیم. ب:خود را به کوچه علی چپ زده نسخه را رد می کنیم. پ:به مریض سفارش می کنیم نزد پزشک برگردد.او می گوید خیالت راحت.همیشه همین کارو می کنم!. نه که نتوانم.. نمیخواهم عصبی باشم..افسرده باشم.نمی خواهم بدی را با بدی پاسخ بگویم.بگذار دیگران بد باشند.خوب بودن غنیمتی ست که هرکسی ندارد. دو حالت که بیشتر ندارد.یا می فهمد و درک می کند خوبی مرا.یا اصولآ کج فهم است.در هر دو حالت توضیحات من در گوش او بی اثر است. در روزگاری که در بد بودن، ابلیس را آموزگاریم...و خوبان را ساده که نه ، ساده لوح می انگاریم... بگذار ساده لوح باشم.اینجا، در این مرز غریب، دیوانه عاقلیست که در اقلیت قرار دارد. نه نمی توانم... نه که نتوانم.. نمی خواهم بد باشم. نقطه.سر خط.
| Design By : Night Skin |

