تبليغاتX
رقص سایه ها




















رقص سایه ها

داریم تو خیابون میریم.یه آقای گدا وایساد جلومون می گه:

تو رو خدا به من کمک کنین.بچه ام یتیمه!!!!

ناصر میگه اگه بچه ت یتیمه پس تو کلم تشریف داری؟؟؟؟

از شدت خنده در حال انفجاریم.

گدایان هم بعضی وقتا خوب سوتی میدنا.

 

 

تو خونه مریم ایناییم.داریم واسه سمینار خودمونو چهل تیکه می کنیم.ناصر به جای اینکه پاکت نامه ها رو از این وری تا کنه از اون وری تا می کنه یا برعکس حالا.من دارم چپ چپ نگاش می کنم.کارش که تموم میشه پقی میزنیم زیر خنده.

بر می گرده می گه بلهههه.چی فک کردی سمی خانوم؟فک کردی فقط خودت خنگی؟!!!!

ما از خنده پخش زمینیم.

ناصر هم در سوتی دادن کم از اون اقا کلمه نداره ها!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط سمیه| |

امروز از زور بیکاری و عاطلی  و باطلی تصمیم گرفتم یه صفایی به این کیف درمونده م بدم.وای پناه بر خدا.یه چیزایی ازش دراومد که فکم افتاد.نه خداییش محتویاتو حال می کنین؟

یک عدد کش مو به چه گندگی! بچه ها میگن سمی اینو مامانت دوخته؟ من چنان ناراحت شدم از این کج فهمی اونا که همون موقع برگشتم با کمال عصبانیت و انفجار احساسات گفتم نخیر بی شعورا.زن داداشم دوخته!

یک عدد کرم مرطوب کننده نیوآ.به جون خودم نباشه به جون شما،خدا وقتی جوگیری رو می آفرید نمی دونم چرا اینقدرشو کرد تو پاچه ی من .خب بگو بچه تو که اهل سوسول بازی نیستی سالی به دوازده ماه یه مثقال کرم می ذاری رو اون دست بیچاره مجبوری بری یه کرم خانواده بخری؟تازه بذاریش تو کیفت هی از این ور بکشونیش اونور؟

یه تسبیح.ماشالله از جیب ساعتیش 50 تا تسبیح میاد بیرون. جد بزرگ تسبیح ها. 100 دانه گردو دسته به دسته...با نظم و ترتیب شدن یه تسبیح با چه ابهتی!

یه فلش کارت 504.چهل تا درسه.من تازه یک درس و نصفیشو خوندم!!! خب یه نکته ی ظریف یادم رفت بگم.این فلش کارته یه 4 ماهیه تو کیفمه!

یه نخ دندون!  یه مسواک !

یه ادوکلن نایس.یه ضد آفتاب.یه قطره بتامتازون با همراهی یه قطره سیپروفلوکسازین! به جان شما نباشه به جان اونا من خل نیستم.یه قرن پیش چشمام عفونت کرد.این قطره ها رو همیشه باید همراهم می داشتم.واسه همینه که هنوزم دارمشون.خب در واقع می شه از یه زاویه ی دیگری هم به این کار من نگاه کرد.من انسان فوق العاده وفاداری هستم. مث شما خوبه تا کارتون با یکی تموم میشه می ندازینشش دور؟

یه بسته فلفل از این مسافرتیا. جریان داره.یه ماه پیش رفتیم پیتزا خورون.هرچی زور زدم نتونستم باز کنم این فلفله رو.گذاشتمش تو کیفم که سر فرصت بالاخره بازش کنم.فرصتم که می دونین من چقدر سرم شلوغه.

یه مشت کاغذ.بابا چه می دونم چین.مال تز و مز و یه مشت عدد و یه مشت فحش به .... و اینا. یه بسته لواشک خانگی.

عینک آفتابی با جعبه.یه بسته آدولت کلد.یه ضدآفتاب دیگه. جالبه که این ضد آفتابه افتضاحه.هی می خوام بندازمش.هی دلم نمیاد. البته لازم به توضیح نیست که کیف من هیچ ربطی به سطل آشغال نداره!!

یه  جامدادی.یه کیف پول.یه شیشه اسانس.

خب در جیب پشتی کیف یک عدد رژ لب، یک عدد ریمل و دو تا 25 تومانی.یه دونه دکمه که مال کاپشنمه.یه شیشه عطر لاگوست.

و بالاخره در جیب جلویی یه بسته ریلیف ، هندزفری موبایلم ، یه رژلب دیگه.یه ضد آفتاب دیگه!!!یه مشت عکس 3 در 4.یه ورق دیمن هیدرینات .کارت تغذیه. یه ورق آ.سی. آ (همون قرص دو رنگ شما!) به همراه یه بلیط.

 

در جیب خیلی جلویی هم یه 2000 تومانی به همراه یه 200 تومانی خودنمایی می کنند.و صدالبته یه بلیط دیگه!!

هدف از نوشتن این پست...مگه هدف می خواد اصلا؟ مگه شوما که تو پستاتون هرچی دلتون خواست نوشتین کسی ازتون پرسید چرا؟ به ما که رسید آسمون تپید؟ها  ؟ ها ؟ ها ؟

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط سمیه| |


Design By : Night Skin