تبليغاتX
رقص سایه ها




















رقص سایه ها

-اسم غیرتو نیار که یاد ....... میفتم!

_ (با تمسخر) به خاطر روابط متعددشون لابد!!!

- نخیر به خاطر روابط متعدد بنده!!!!



- داری چه غلطی میکنی پشت اون کامپیوتر دقیقا؟

_ دقیقا غلط اضافه!



پ.ن: سرشارم از سوژه های طنز واقعی. اما به احترام سهراب، ندا، کیانوش، یعقوب،مبینا، ناصر، کسری، فاطمه، کامبیز، محسن، اشکان، مهدی و دیگر شهدای حوادث اخیر از اکنون تا اطلاع بعدی این وبلاگ فقط جدی می نویسد.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط سمیه| |

  سر نوشت: بنده دفاع نمودم. از پایان نامه.

امروز مامان ما بعد عمری یادش اومده که بله.یک عدد فرزند مونث در اهواز خوزستان دارد و چه خوب که عصر جمعه ای یه زنگی بهش بزنه و خلاصه یه یادی از بچه ش بکنه و دلی شاد کنه و از این حرفا و الی آخر. ایشون دو بار زنگ زدن و بنده نمی دونم کجای خونه ماندانا اینا داشتو ور میزدم که نفهمیده بودم. تا اومدیم به خودمون بجنبیم و زنگ بزنیم ایشون زنگ زده و من در کمتر از کسری از ثانیه گوشی را برداشته و قبل از آنکه دکمه جواب را بفشاریم در گوش چپانده و هی الو الو میگنیم.خلاصه عقلم سر جاش اومده و دکمه را فشردم.یک عدد صدای خفنگ از آنورگوشی میگوید: تو کجایی که گوشی رو جواب نمیدی؟ بنده سلام عرض نموده و ایشون فرمودن خواب بودی؟ گفتم آره!! گفت چرا؟ گفتم دیگه خواب که چرا نداره که. میگه نه یعنی خب ساعت 6 عصر چرا خوابی؟ بنده مثل خر در گل دروغ گفته شده مانده ام. میگم خب بیکاریم هی میخوابیم. میگه پس مگه داروخونه نمی ری؟میگم ماماااااااااان امروز جمعه س خدا بخواد. میگه چرا پس تسویه حساب نکردی؟ بنده بازمجبورم بگم که مامان امروز جمعه س. میگه خب یعنی حالا کی تموم میشی؟ خوشم میاد مامانم از خودم بدتره وقتی کم میاره همچین خودشو می زنه به اون راه که اگه حواست بهش نباشه گم میشه. خودم موضوع را شدیدا پیچانده و میگم خب چه خبر دیگه؟ میگه خب هیچی.تو این چند روز که من خونه نبودم دختر عمه بابات زنگ زده به بابات و گفته که یه خواستگار !!!! برای سمیه پیدا کردم. خلبانه. حالا نمی دونم خلبانه ، کمک خلبانه ، شاگرد خلبانه ، شوفر خلبانه ، مسافر یه هواپیما بوده ، از کنار یه خلبان رد شده ، خلاصه نمی دونم چیه. گفتم بگم بهت. من بعد یک ساعت خنده با گفتن این که " کوفت چقدر میخندی " مامانم، به خود آمده و میگم به این دختر عمه هه بگو من قصد ازدواج ندارم. مامانم میگه باشه. ولی یه جوری میگه باشه که در واقع انگار یه فحش آبدار روونه ما کرده.میگم مسخره میکنی مامان؟ میگه نههههههههه.چرا مسخره کنم؟؟؟ تو که قصد ازدواج نداری میدونم.ایشالله چهل ینجاه سالت که شد یه قبرستونی !!!!!!!!! میاد میگیرتت. من دیگه رسما در حال انفجارم از خنده.میگم قبرستون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از کجات در آوردی اینو مامان؟ مامانم هم دیگه خنده ش گرفته بود.

گفتم بابا 3 تا دختر شوهر دادی چه خیری دیدی از دوماد که حالا یکی دیگه می خوای اضافه کنی به کلکسیون؟ میگه نه والا هیچ خیری ندیدیم. میگم پس همینجوری خوبم دیگه. میگه حالا آره راحت باش فعلا.   

مینا عین خودم ولو شده تو خونه ماندانا. میگه سمیه دارم فکر میکنم تو یه دلقک پنهان در وجودت داری که من خوشم میاد ازش. میگم خنگ من یه دلقک آشکار دارم.یه چیزای دیگه ای پنهان دارم که تو نمی فهمیشون.میگه سمیه تو دقت کردی چشم و ابروت خیلی خوشگله؟ میگم خب؟ میگه فقط اگه این میمیک های ابلهانه رو به قیافه ت ندی و یه کم عشوه زنونه بیای خیلیا عاشقت میشن احمق جون. چرا اینقدر خشنی؟بنده در حال شکفتنم از این همه ابراز علاقه و تعریفات مینا و کلا همه چی چقدر قشنگه و اینا. میگم مگه ابله هستم من که واسه یه مشت پسر ..... عشوه بیام؟ کلا باید یه فرقی داشته باشم با بقیه دخترا یا نه؟ اینقده بدم میاد انسانیتم پشت زنانگی و حربه های زنانه پنهون بشه که نگو.در این لحظه من به شدت جدی هستم و در حال سخنوری. میبینم مینا به طرز خفنی می خندد.چنان که عنقریب است نفسش بالا نیاید.میگم چه مرگته عزیزمممممممم؟ میگه آخه تو انسانیت هم نداری بدبختی!!!!!!!

ته نوشت: تا پست بعدی..... جیگرتان را قاچ قاچ.

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط سمیه| |

اس ام اس داده ام به گروهی از بچه ها.سوالم این بود که با شنیدن اسم من اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه؟ و تاکید هم کردم که یک کلمه باشه فقط.

جوابها واسم جالب بودن.

ماندانا گفت: رفاقت.

نیما اولش در اومده که: چه سوال سختی.خب یاد خودت میفتم.گفتم خب جواب منم همین بود."خودت". میگه سوالت اشتباس. اما اگه بخوام تشبیه کنم باید بگم گل رز با خارهاش.امیدوارم سوءتفاهم نشه. و من به دو چیز فکر میکنم.اول اینکه کجای سوالم اشتباه بوده و دوم اینکه کجای جوابش سوء تفاهم برانگیز بوده مثلن؟ اینکه حالا خار هم دارم؟ اینجاس که فکر سومی مث کرم تو مغزم وول میخوره که"  خدا خیرت بده پسر.تو هنوز منو نشناختی؟ اگه خار نداشته باشم که سمیه نیستم اصولن!!."

مریم میگه یاد خوشرویی و خنده.

سارا موذن در اومده که: چی شده سمی اس ام اس داده؟ با یه آیکون خنده.از همونا که حلقشون پیداس. من از این جوابش نه خنده ام گرفت. نه دیگه بهش اس دادم که " لااقل جواب اس منو بده.مسخره بازی که نبود"

کوثر اس ام اسو اینجوری شروع کرده: حالا حتما یه کلمه باشه؟ مهربون. بیرحم.دوست داشتنی. بامرام. تودار. هیچ وقت اون چیزی رو که دوس داری بگی نمیگی.طوری که بهت حسادت می کنم.دوس داشتم جات بودم. و من به این فکر میکنم که معنی " یک کلمه" در قسمت پردازش گر ذهن آدمهای مختلف چقدر با هم فرق داره. و به این بیشتر که " هیچ وقت واقعا دلم نخواسته کسی جام باشه و منم جای کسی. به قول یکی که نمی دونم کی بوده ولی حتمن آدم بوده لابد که حرفاش یه جایی ثبت شده " در این دنیا هرکسی برای کاری آفریده میشه که فقط خودش قادر به انجامشه و در جایگاهی قرار میگیره که جز خودش کس دیگه ای نمی تونه اون قله رو فتح کنه".

ناصر تو یه اس ام اس نمی دونم چجوری  بهم میگه: یاد تلون میفتم. بهش میگم یعنی بوقلمون صفتی دیگه؟ میگه نه.یعنی از این شاخه به اون شاخه پریدن.یعنی ثبات فکری متزلزل. و من فکر میکنم که چه پارادوکس جالبی. ثبات ...متزلزل!

سارا ک.ب هم که اصلن اس ام اس بهش نمیرسه.این نکته دقیقا در مورد رویا تکرار میشه.

مهتاب میگه: دوست باوفا. با یه آیکون بوس.

و علی میگه: نمی دونم با اسمت خیلی چیزا میاد تو ذهنم. میگم اون اولیه رو بگو.اون که از همه مهمتره.اگه نشد تفکیک کنی همه رو بگو. میگه یه دوست خوب.کسی که دوسش دارم.یه جور تکیه گاه.سنگ صبور. با شعور.

 

و من به این فکر میکنم که چقدر آدما جالب همدیگرو آنالیز میکنن. جواب ناصر از همه بیشتر واسم عجیب بود و بیان کننده حال و روز این سالهای من.آشفتگیهای درونیم. و جواب نیما از همه شبیه تر به من و جواب علی از همه بیشتر رسوا کننده... رسوا کننده اونچه هستم.اونچه می تونم باشم و خیلی وقتها، خیلی وقتها زیر هزار لایه از بی تفاوتی و سنگی و سختی و به قول کوثر توداری و غرور می پوشونمش. که مبادا کسی منو بشناسه. یه گل رز رو با تمام زیبایی  و طراوتش.با همه خارهاش.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط سمیه| |

هیچ کجا وطن من نیست...

هیچ کجا.


نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط سمیه| |


Design By : Night Skin