تبليغاتX
رقص سایه ها




















رقص سایه ها

ای صمیمی ای دوست...

تو لبت همچو صدف

خنده ات مروارید...

و نگاهت دریا..

 

تو کلامت شیرین

همچو یک شاخه نبات

تو کلامت رنگین

رنگ یک موج که از قلب و تنت می آید

گاه آهسته و گه داد زنان می آید

همتت سبز چو یک سروستان/ که ندیده ست خزان

و دلت سرگردان

 

و به گردو ماند قلب آن یار گران

که بود سخت به ظاهر و درون نرم بود/گر که ره یابی به میان

 

تو دمت سرد و گهی گرم مثال الفصل است

گه به رسوایی خورشید و گهی چون برف است...

 

جزر و مد ماند اشکال حضورت که نمایان کند آن روح درونت

در ته خط چه بگویم

که بود فهم دورنت اندکی بیشتر از حرف برونت

و ۲ صد حیف نخواهد *

که نمایان کند آن سر درونش اینجا

 

*: همان دوست عزیزی که این شعر را در وصف من سرود...و از من خواست اسم او را اینجا نیاورم...

پ.ن:ممنون.برای شعر زیبایت...اینجا ثبتش کردم.حتی اگر نباشم و نباشی شعر تو اینجاست...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط سمیه| |

تنها عده معدودی به این فکر میکنند که تو چقدر "انسانی"...

و عده بسیاری به این نگاه می کنند که تو چقدر "زنی" !!!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط سمیه| |

۱.آقایی اومده داروخونه.میگه شربت سانستول دارین؟میگیم نه.ولی ولی انواع دیگه شو داریم.میگه نه الا و بلا من همونو میخوام.میگیم چرا حالا گیر دادی به سانستول؟میگه بچه م ضعیفه.غذا نمی خوره.بردمش حرم امام رضا!! میگیم خب چه ربطی داشت حالا؟میگه آخه خادم حرم بهم گفت سانستول بخرم!!!

نتیجه: داروساز کیلو چند کلا؟ یا " وقتی خادمان حرم به روز میشوند" یا " امام رضا هم دیگه داره می فرماید بابا این همه پیشرفت علم.واسه غذا نخوردن بچه تونم دیگه شفا می خواین؟"

 

۲.آقا شیاف استفاده کنید.به جون خودم،این تن بره زیر خاک،یعنی یه چیز توپیه که نگو. حالا بیا حالی این ملت شریف بنما که شیاف از جای بدی وارد بدن نمی شه ها.همون جا که آمپول می زنین یه ۱۵ سانت اینورترش.تازه لازم هم نیست کسی حتما یه جایی از شما رو ببینه.راحت و خودکفا

نتیجه:شیاف عشق من!

 

۳.ما روزه ایم.داریم غش میکنیم.ساعت ۶.۱۰ دقیقه هست.۵۰ تا مریض رد می کنیم.ساعت را می نگریم.ساعت ۶.۱۰ دقیقه است. ۶۳ نفر را راه می اندازیم.ساعت ۸ است؟ نخیر.ساعت کماکان ۶.۱۰ دقیقه ست.کفرمان در آمده مثال شتر وقتی عصبانیست. آقای " الف" یکی از پرسنل رو کردهع به من و قیافه زار مرا که می بیند در کمال جدیت می گوید" خانم دکتر موافقین یه شیاف بیزاکودیل بکنیم تو ساعته؟"

من از خنده اشک در چشم آورده و از جچلوی مریض ها خود را به قسمت پشتی داروخانه پرت می کنم.جهت اطلاع:بیزاکودیل در درمان یبوست حاد استفاده می گردد!

 

نتیجه: وقتی می گویم شیاف را عشق است نگویید نه!

 

۴.کوثر کلاس رانندگی می رود.فقط هم بلد است رو به جلو برود.در یکی از جلسات، یک موتوری جلوی رویش سبز میشود و او هم انگار هوا دیده همچنان پا بر گاز پیش میرود.ماشین با ترمز آموزشگر متوقف می شود.ایشان رو به کوثر کرده میگوید دختر حواست کجاست؟داشتی لهش میکردی.

کوثر: مگه کلاس آموزشی نیست؟تو آموزشی که آدم به کسی نمیزنه!!!!

نتیجه: دوستان بنده کماکان با بنده عین سیبی هستند که از وسطمان دوچرخه رد شده باشد!!

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط سمیه| |

آقا یکی ما رو دریابه.یعنی مث خر گیر کردم تو گل.

از اون ور داروخونه از صبح ساعت ۸ تا شب ساعت ۹ مث اسب کار میکنیم.شب جنازه میرسم خونه.از اون ور اینترنت ندارم.

خلاصه اوضاع قمر در عقربه...تا قمر در عقربه حال ما همینه!!

هستیم خدمتتون.

الان از کجا آپ کردم؟

قربون آی کیوتون برم.خب معلومه از داروخونه!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط سمیه| |


Design By : Night Skin