رقص سایه ها
کوثر: وای سمیه یه چیزی بگم بخندی. تو کلاس دندونپزشکیا بچه ها تا ساعت 11.5 سر کلاس بودن.ساعت 12 هم دوباره کلاس داشتن.یکی از دخترا به استاد میگه:استاد میشه تعطیل کنین بریم غذا بخوریم؟ استاد میگه: مگه دانشجو هم غذا می خوره؟ یکی از پسرا: نه استاد.این حرفا چیه؟ دانشجوها فتوسنتز می کنن .(1) آخر شب.داخلی.خوابگاه. یک اس ام اس از طرف من به ناصر: یه رشتی میره کلاس غیرت.شب زنش از خواب پا میشه.رشتیه میگه کجا؟؟ زنه میگه : می خوام برم دستشویی. رشتیه: لازم نکرده.تو بخواب.خودم جات می رم!! ناصر: هر هر هر.خندیدم. من: می دونستم خب.هنر نکردی که. ناصر: ناسلامتی من رشتی هستما.زنم دارم! من: جدی؟ پس تو هم به جای زنت می ری دستشویی؟وای چقدر میری دستشویی!!! اون: برو بمیر من: بابا اون که خودش میاد.نمی خواد من برم که. آخه می دونی که.یه کم تنبلم. حالش نیست برم. اون: ای بترکی.از حاضرجوابی کم نیاریا. روز.خارجی.دانشگاه. دربدر دارم دنبال استاد مدیر گروه فارماکولوژی میگردم.بلکه این نامه ی صاحاب مرده ی ما رو امضا کنه. برسه به شورای پژوهشی.به هرکی اعم از آشنا و نا آشنا می رسم سلامی کرده و میگم این استاد فلانی رو ندیدین؟میگن نه. خلاصه هی خودمو سبک کرده و به آدمایی که عمرآ نگگاهشونم نمی کردم هی سلام پرتاب می کنم.دیگه زار و نزار ولو میشم رو صندلی.نه راستی ولو نمیشم.چون قبلش می بینم داره از پایین میاد بالا.دارم پرپر میشم.هرچی چشم به این پله های لامصب می دوزم نمیاد که نمیاد.سوزنش یه جا گیر کرده لابد.می پرم طبقه همکف.جلو رفته و یه سلام توپ با کلی مخلفات تحویلش میدم: استاد فلانی میشه لطف کنین این نامه رو امضا کنین؟ استاد فلانی در کمال متانت: بله.خانم فلونی. من از همین امروز صبح دیگه مدیر گروه نیستم.باید بری پیش استاد فلینی! من به صورت پکیده ای این بار همون مراحل قبلی رو برای یافتن استاد فلینی از سر میگیرم. (1): فتوسنتز در زیست شناسی به عملی اطلاق میشود که طی آن گیاهان از دی اکسید کربن و نور خورشید ، اکسیژن و انرژی برای ادامه ی حیات تولید می کنند!!
| Design By : Night Skin |
