رقص سایه ها
رفتارها...حرفها.... دنیا از تو شروع شود و به تو ختم شود.روزگار، جلوی چشمهایت در محفظه ای از خلآ گیر بیفتد و تو بخندی به فریادهایی که نمی شنوی.به عصبیت هایی که نمی بینی. و شاد باشی از اینکه خیلی چیزها را دانسته نمی فهمی.بخندی به سلامی که می کنی و جوابی که نمی شنوی.. و بدانی که ... ندانستن و نیندیشیدن و ندیدن ، گاهی بزرگترین ناجی توست.
خیلی هم بد نیست بعضی وقتها بی تفاوت شوی نسبت به بعضی آدمها.نسبت به بعضی
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت
9:16 بعد از ظهر توسط سمیه| |
| Design By : Night Skin |

