تبليغاتX
رقص سایه ها - چقدر من در قلبها متفاوتم !!!!




















رقص سایه ها

اس ام اس داده ام به گروهی از بچه ها.سوالم این بود که با شنیدن اسم من اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه؟ و تاکید هم کردم که یک کلمه باشه فقط.

جوابها واسم جالب بودن.

ماندانا گفت: رفاقت.

نیما اولش در اومده که: چه سوال سختی.خب یاد خودت میفتم.گفتم خب جواب منم همین بود."خودت". میگه سوالت اشتباس. اما اگه بخوام تشبیه کنم باید بگم گل رز با خارهاش.امیدوارم سوءتفاهم نشه. و من به دو چیز فکر میکنم.اول اینکه کجای سوالم اشتباه بوده و دوم اینکه کجای جوابش سوء تفاهم برانگیز بوده مثلن؟ اینکه حالا خار هم دارم؟ اینجاس که فکر سومی مث کرم تو مغزم وول میخوره که"  خدا خیرت بده پسر.تو هنوز منو نشناختی؟ اگه خار نداشته باشم که سمیه نیستم اصولن!!."

مریم میگه یاد خوشرویی و خنده.

سارا موذن در اومده که: چی شده سمی اس ام اس داده؟ با یه آیکون خنده.از همونا که حلقشون پیداس. من از این جوابش نه خنده ام گرفت. نه دیگه بهش اس دادم که " لااقل جواب اس منو بده.مسخره بازی که نبود"

کوثر اس ام اسو اینجوری شروع کرده: حالا حتما یه کلمه باشه؟ مهربون. بیرحم.دوست داشتنی. بامرام. تودار. هیچ وقت اون چیزی رو که دوس داری بگی نمیگی.طوری که بهت حسادت می کنم.دوس داشتم جات بودم. و من به این فکر میکنم که معنی " یک کلمه" در قسمت پردازش گر ذهن آدمهای مختلف چقدر با هم فرق داره. و به این بیشتر که " هیچ وقت واقعا دلم نخواسته کسی جام باشه و منم جای کسی. به قول یکی که نمی دونم کی بوده ولی حتمن آدم بوده لابد که حرفاش یه جایی ثبت شده " در این دنیا هرکسی برای کاری آفریده میشه که فقط خودش قادر به انجامشه و در جایگاهی قرار میگیره که جز خودش کس دیگه ای نمی تونه اون قله رو فتح کنه".

ناصر تو یه اس ام اس نمی دونم چجوری  بهم میگه: یاد تلون میفتم. بهش میگم یعنی بوقلمون صفتی دیگه؟ میگه نه.یعنی از این شاخه به اون شاخه پریدن.یعنی ثبات فکری متزلزل. و من فکر میکنم که چه پارادوکس جالبی. ثبات ...متزلزل!

سارا ک.ب هم که اصلن اس ام اس بهش نمیرسه.این نکته دقیقا در مورد رویا تکرار میشه.

مهتاب میگه: دوست باوفا. با یه آیکون بوس.

و علی میگه: نمی دونم با اسمت خیلی چیزا میاد تو ذهنم. میگم اون اولیه رو بگو.اون که از همه مهمتره.اگه نشد تفکیک کنی همه رو بگو. میگه یه دوست خوب.کسی که دوسش دارم.یه جور تکیه گاه.سنگ صبور. با شعور.

 

و من به این فکر میکنم که چقدر آدما جالب همدیگرو آنالیز میکنن. جواب ناصر از همه بیشتر واسم عجیب بود و بیان کننده حال و روز این سالهای من.آشفتگیهای درونیم. و جواب نیما از همه شبیه تر به من و جواب علی از همه بیشتر رسوا کننده... رسوا کننده اونچه هستم.اونچه می تونم باشم و خیلی وقتها، خیلی وقتها زیر هزار لایه از بی تفاوتی و سنگی و سختی و به قول کوثر توداری و غرور می پوشونمش. که مبادا کسی منو بشناسه. یه گل رز رو با تمام زیبایی  و طراوتش.با همه خارهاش.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط سمیه| |


Design By : Night Skin